تبليغاتX
دفتـرچـه ممنـــوع - با تو ...
شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا

با تو بودن

با تو ، همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم ،

با تو ، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند ،

با تو ، کوهها حامیان وفادار خاندان من اند ،

با تو ، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند ،

ابر حریری است که بر گاهواره من کشیده اند ،

با تو ، دریا با من مهربانی می کند ،

با تو ، سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند ،

با تو ، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند ،

با تو ، من با بهار می رویم ،

با تو ، من در عطر یاس ها پخش می شوم ،

با تو ، من در هر شکوفه می شکفم ،

با تو ، من در طلوع لبخند می زنم ، در هر تندر فریاد شوق می کشم ،

در حلقوم مرغان عاشق می خوانم ، در نای جویباران زمزمه می کنم .

با تو ، من بودن را ، زندگی را ، شوق را ،

عشق را ، زیبائی را ، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم .

با تو ، من در خلوت این صحرا ، در غربت این سرزمین ، در سکوت این آسمان ،

در تنهائی این بی کسی ، غرق فریاد و خروش جمعیتم ،

و "بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ،

شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک " ،

همه خوشترین یادهای من ، شیرین ترین یادگارهای من اند .

بی تو ، من ......

نه ، از بی تو بودن نمیگم چون هیچوقت خودمو بی تو حس نکردم . از با تو بودن ، دل برام عادتی ساخته که بی تو بودن رو باور ندارم ، همیشه و همیشه با تو بودم ...

  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:30  توسط دریـا |