تبليغاتX
دفتـرچـه ممنـــوع - دلم هواشو کرده ...
شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا

 بهترین جای دنیا

 فكر كن از این دیوارها خسته شده باشی ، از این كه مدام سرت می خوره به این محدوده های تنگ خودت .

فكر كن دلت هوای آزادی كرده باشه . نه اون آزادی كه فقط مجسمه ست و به درد سخنرانی و شعار و بیانیه می خوره . نه .  یه جور آزادی بی حد و حصر .

فكر كن دلت از رنگ ها گرفته باشه ، از ریاها ، از دروغ ها ، از چهره های پشت رنگ ها ، دلت بیرنگی بخواد ، فضای شفاف یا بی رنگ .

فكر كن یه حال غیر منطقی بهت دست داده باشه كه هر استدلالی حوصله ت رو سر ببره .

 دلت بخواد مثل بچه ها پات رو بزنی زمین و داد بزنی كه من اینو می خوام و منظورت از این " خدائی " باشه كه همین نزدیكی ست .

 یه دفعه میونه ت با خدای دورِ استدلالیون به هم خورده باشه . خدای خودت رو بخوای نه اونکه بهت شناسوندن .

همون خدائی رو بخوای که مهربونترین مهربوناست و همیشه جواب سلامت رو میده . 

دلت بخواد لمسش كنی . دلت هوای خدائی رو كرده باشه كه میشه سر گذاشت روی شونه ش و غربت سال های هبوط رو گریه کرد .

خدائی كه بغل باز می كنه تا در آغوشت بگیره .  حتی صدات می كنه :  " و سارعوا الی مغفره من ربكم..."

خدائی كه میشه دورش چرخید و بهش گفت : " الهی دورت بگردم" .

بابا زور كه نیست!!! من الان یه حس غریبی دارم . دلم نمی خواد خدای من پشت سلسله علت ها و معلول ها ، ته یه رشته ی دور و دراز ایستاده باشه . می خوام همین كنارم باشه.....

 دلم هوای یه خونه ساده مكعبی رو كرده . خونه ای که میشه سرتو بذاری روی دیوارای سنگیش و گریه کنی و حس كنی كه صاحب خونه نزدیكته .

 میشه پرده خونه رو گرفت ، جوری كه انگار دامنش رو گرفتی .

حتی حسرتش هم شیرینه .

دلم هواشو کرده ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 21:40  توسط دریـا |