تبليغاتX
دفتـرچـه ممنـــوع
شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا
 گستره ی آبی
 
به دریا که خیره می شی ،
 
فکر می کنی این گستره ی آبی می تونه تو رو تا ته همه خیالهات ببره .
 
حتی وقتی از کنارش رد میشی و بوی خنکی ش بهت می رسه ،
 
می تونی نرمی ماسه ها رو زیر پات حس کنی ،
 
فرو رفتن و بالا اومدن و وسوسه دریا!
 
اینکه دوست داری توش پا بذاری و پیش بری ،
 
اونقدر که نقطه ای بشی در آبی بی نهایت ،
 
در لحظه ی همآغوشی آسمون و دریا .
 
میخوام به پرشکوه ترین نقطه ی آبی برسم ، جائی که دریا و آسمون یکی میشن ...
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 21:10  توسط دریـا | 
 لحظه ی دیدار

 من از این دنیا چی میخوام ؟

دوتا صندلی چوبی

که من و تو رو بشونه

واسه ی گفتن خوبی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:10  توسط دریـا | 
عبور لحظه ها 

هر ثانیه که می‌گذرد

چیزی از تو را با خود می‌برد

زمان غارتگر غریبی است

همه چیز را بی اجازه می‌برد

و تنها یک چیز را همیشه فراموش می‌کند...

حس "دوست داشتنِ" تو را...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 21:30  توسط دریـا |