تبليغاتX
دفتـرچـه ممنـــوع
شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا
بهارانه

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت
ازآن  می که می باید تهی ست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

زنده یاد فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 21:45  توسط دریـا | 
 دلتنگی

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 21:15  توسط دریـا | 

 بهترین جای دنیا

 فكر كن از این دیوارها خسته شده باشی ، از این كه مدام سرت می خوره به این محدوده های تنگ خودت .

فكر كن دلت هوای آزادی كرده باشه . نه اون آزادی كه فقط مجسمه ست و به درد سخنرانی و شعار و بیانیه می خوره . نه .  یه جور آزادی بی حد و حصر .

فكر كن دلت از رنگ ها گرفته باشه ، از ریاها ، از دروغ ها ، از چهره های پشت رنگ ها ، دلت بیرنگی بخواد ، فضای شفاف یا بی رنگ .

فكر كن یه حال غیر منطقی بهت دست داده باشه كه هر استدلالی حوصله ت رو سر ببره .

 دلت بخواد مثل بچه ها پات رو بزنی زمین و داد بزنی كه من اینو می خوام و منظورت از این " خدائی " باشه كه همین نزدیكی ست .

 یه دفعه میونه ت با خدای دورِ استدلالیون به هم خورده باشه . خدای خودت رو بخوای نه اونکه بهت شناسوندن .

همون خدائی رو بخوای که مهربونترین مهربوناست و همیشه جواب سلامت رو میده . 

دلت بخواد لمسش كنی . دلت هوای خدائی رو كرده باشه كه میشه سر گذاشت روی شونه ش و غربت سال های هبوط رو گریه کرد .

خدائی كه بغل باز می كنه تا در آغوشت بگیره .  حتی صدات می كنه :  " و سارعوا الی مغفره من ربكم..."

خدائی كه میشه دورش چرخید و بهش گفت : " الهی دورت بگردم" .

بابا زور كه نیست!!! من الان یه حس غریبی دارم . دلم نمی خواد خدای من پشت سلسله علت ها و معلول ها ، ته یه رشته ی دور و دراز ایستاده باشه . می خوام همین كنارم باشه.....

 دلم هوای یه خونه ساده مكعبی رو كرده . خونه ای که میشه سرتو بذاری روی دیوارای سنگیش و گریه کنی و حس كنی كه صاحب خونه نزدیكته .

 میشه پرده خونه رو گرفت ، جوری كه انگار دامنش رو گرفتی .

حتی حسرتش هم شیرینه .

دلم هواشو کرده ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 21:40  توسط دریـا |