تبليغاتX
دفتـرچـه ممنـــوع
شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا
از تو نوشتن

من با خودکاری می نویسم

که عشق از آن می بارد ،

قطره قطره ،

سطر به سطر ،

از احساس من

تا قلب تو !

من با خودکاری می نویسم

که تو ...

 

ميلاد تهراني

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 22:0  توسط دریـا | 

يه شاخه گل

شنبه رو خیلی دوست دارم ، چون تو به من امید میدی

نوشته هامو میگیری ، جاش کاغذ سفید میدی

شعرهامو از بر میخونی ، برای هرکی عاشقه

شروع یک قصیده رو ، به قلب من نوید میدی

من عاشق یکشنبه هام ، چون با تو تنها میمونم

ترانه های خوبمو ، تو خلوت تو میخونم

بهت میگم که قلب من ، فقط واسه تو میزنه

یه کمی اغراق میکنم ، اینو خودم خوب میدونم

دوشنبه هارو دوست دارم ، چون روز دیوونگیه

عقلو با دست پس میزنم ، اینم یه جور زندگیه

عاشق اون میشم که خوب ، دیوونه بازی بلده

بردنو هیچ دوست نداره ، عاشق بازندگیه

سه شنبه هارو دوست دارم ، چون عشقمو پس نمیدی

اون قلب پر محبتو ، دیگه به هیچکس نمیدی

دستمو تو دست میگيری ، برام لالائی میخونی

غصه هاتو به حس من ، تا جائي که هست نمیدی

چهارشنبه هارو دوست دارم ، چون تو به من زنگ میزنی

به تیرگیهای دلم ، آبی کم رنگ میزنی

با اون صدای مهربون ، اول بهم سلام میدی

به شیشه های فاصله ، یکی یکی سنگ میزنی

پنج شنبه هارو دوست دارم ، چون دیگه غمگین نمیشی

دلواپس رهائي از ، حرفهای سنگین نمیشی

یه شاخه گل برات بسه ، تا بدونی دوستت دارم

در به در و خراب اون ، گلهای رنگین نمیشی

جمعه دیگه نهایته ، باید که عشقو بردارم

بعد یه هفته عاشقی، عشقو تو دستش بذارم

بهش بگم اون روزارو ، با این یکی جمع بکنه

بعدش خودش میفهمه که ، هفت روزه که دوستش دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 20:35  توسط دریـا | 
درياي عشق

ای قبله گاه آخرین ، ای نقطه تسلیم من
این خسته از خود مانده را ، آتش بزن آتش بزن
در این غریبستان دلم ، افتاده در دام هوس
با شعله های عاشقی ، خاکسترم کن هر نفس
ای عشق پیدا کن مرا ، همرنگ دریا کن مرا
خود را نوشتم بارها ، یک بار معنا کن مرا
بی همسفر بی آرزو ، راهی ندارم پیش رو
دیروز و امروزم گذشت ، ای عشق از فردا بگو
فریاد من از داغ توست ، بیهوده خاموشم مکن
حالا که یادت می کنم  ، دیگر فراموشم مکن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 20:40  توسط دریـا | 
بازي خورشيد و ابر 

تماشائي ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی
به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را
ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی
دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت
به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 22:20  توسط دریـا | 

كلاغ

شنيده بودم كه كلاغ ، پرنده خبرچينيه و اگه جائي قارقارش رو سر بده براي اهالي اون مكان خبري داره ولي هميشه اينو به حساب خرافات و باورهاي عاميانه ميذاشتم تا اونروز .

رفته بودم كنار ساحل قدم بزنم و كمي با خودم خلوت كنم . نميدونم يه كلاغ از كجا پيداش شد و شروع كرد به قارقار . انگار كه داشت ميگفت : خبر ، خبر . خيلي برام جالب بود . چون بعد از اينكه كلاغ رفت اس ام اس تو اومد و بعدشم تماس .

گفتي ميخواي منو ببيني اما بغضي كه راه صدام رو بسته بود اجازه نميداد چيزي بگم . به سختي حرف ميزدم . شايد خيلي خيلي بيشتر از تو مشتاق بودم كه ببينمت اما نميتونستم . هميشه از ديدنهاي اينجوري متنفر بودم و نميخواستم خداحافظي كنم . روزي كه رسيدم بارها و بارها خواستم باهات تماس بگيرم و بگم چه ساعتي و كجا ؟ اما باز پشيمون شدم .

و حالا ، شايد اشتباه ميكنم اما ميخوام بگم هنوز عوض نشدم ، هنوز همون هستم كه بودم ، هنوز منتظر اس ام اس و تلفن هستم ، هنوز منتظر شنيدن همون ساعت ، همون جا هستم ، هنوز وقتي صداي بوق ماشيني رو ميشنوم بي اختيار ميرم طرف پنجره ، هنوز منتظرم ، هنوز ...

هنوز ريشه ي زائيده بهار مني

به باغ عشق ، گل سرخ اعتبار مني

شب و غروب و كف و باد و موج مي ميرند

تو اي كرانه آرام ، ماندگار مني

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 22:16  توسط دریـا |