تبليغاتX
دفتـرچـه ممنـــوع
شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا

مرغ مهاجر

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه‌ی پر حادثه حاضر باشم
حکم پیشانی‌ام این بود که تو گم شوی و
من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم
تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم
قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم؟!
یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟
شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده‌ی اسم خوش شاعر باشم
شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده‌ی ایمان به تو کافر باشم
دردم این است که باید پس از این قسمت‌ها
سال‌ها منتظر قسمت آخر باشم

غلامرضا طريقي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 21:20  توسط دریـا | 

آسمون عاشق

دلم برایت تنگ شده است !

می خواهم آنقدر اشک بریزم ،

تا غبار فاصله ، از قلبم تمیز شود ،

ولی می ترسم ...

" تهران " ، " ونیز " شود !!!

 میلاد تهرانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 21:10  توسط دریـا | 

بي تو

 

بی تو ،


نه بوی خاک نجاتم داد ،

نه شمارش ستاره ها تسکینم ...

چرا صدایم کردی ؟


چرا ؟


 

 

زنده ياد حسين پناهي

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 21:35  توسط دریـا | 

فراموشي

 

 

گفتم اي ساده دل ساده فراموشش كن

 

تا كجا چشم بدين جاده  ، فراموشش كن

 

دست بردار ازو  ، خاطره بازي كافيست

 

فرض كن گل نفرستاد ، فراموشش كن

 

مردمان نگهش قله نشينند هنوز

 

دل كه در دره نيفتاد فراموشش كن

 

گفتم اين تكه غزل را بفرستم نزدش

 

دل ولي گفت نشو ساده  ، فراموشش كن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 21:22  توسط دریـا | 
خداحافظ

خداحافظ ! خداحافظ !  سلام ای خوب دیروزم
بدون من تا ته دنیا به آتیش تو می سوزم
خداحافظ ! خداحافظ !  همیشه همدم و همراه
دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه
خداحافظ ! خداحافظ !  عزیز خسته از تکرار
نگو تقدیر ما این بود ، ‌محاله بعد از این دیدار

خداحافظ ! خداحافظ !  سیه پوش سراپا نور
شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیک دورادور
خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رؤیا
صدای ناب روئیدن ، غریق عاشق دریا
خداحافظ ! خداحافظ !  گل اردیبهشت من
پر از نام زلال توست ،‌ کتاب سرنوشت من

ای گل باران نویس این کویر بی بهار
ای چراغ روشن شب گریه های انتظار
آخرین برگ تمام قصه های ناتمام
ای غزال پر غرور دشت سبز بی حصار

خداحافظ ! خداحافظ !  دلیل تازه بودن ها
خداحافظ ! خداحافظ !  تمنای سرودن ها
خداحافظ ! خداحافظ !  سفر خوش ! راه رؤیا باز
پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز
خداحافظ...

یغما گلروئی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 22:0  توسط دریـا | 

كولي

امشب هوس خواندن یک مرثیه دارم
من کولی آواره‌ی بی ایل و تبارم

آن ابر پر از بغض توام ، منتظرم باش
فرصت بده امشب به هوای تو ببارم

چشم تو فقط دغدغه‌ساز غزلم بود
دیوانه نبودم به کسی دل بسپارم

تندیس جنونم که مرا وقف تو کردند
حلاج‌ترین حادثه‌ی چوبه‌ی دارم

از لحظه‌ی ویران شدن زمزمه‌هایت
تصویرگر در به دری‌های غبارم

شاید به همین علت ساده‌ست که دیگر
یک ثانیه هم حوصله‌ی عشق ندارم!

 مرتضي قاسمي

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 21:15  توسط دریـا | 

 

 

به شوق آنکه پس از سالها صدف بشوم
مرا گذاشته ای در خودم تلف بشوم ؟

طلوع پشت غروب و غروب پشت طلوع
نخواه يک زن تنهای بی هدف بشوم

اگرچه سمت تو دريا هميشه توفانی ست
بگو برای تو با موجها طرف بشوم !

شبی که بشکفد از عشق چهره ی دريا
زنان هلهله زن ، دختران ِ دف بشوم

تو شهر عشق منی ! در تو ساکنم ای خوب!
نخواه غرق سکون خودم تلف بشوم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 22:45  توسط دریـا |