![]() |
![]() |
|
| شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا |
|
زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:30 توسط دریـا |
|
|
آدمـک آخــرِ دنيــاست ، بخند
آدمـک مـرگ هـمين جاست ، بخند آن خـدائي که بـزرگش خوانـدي به خـدا ، مثـل تـو تنهـاست ، بخند دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت ، بخند فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست ، بخند صبحِ فردا به شبت نيست که نيست تـازه انگار کـه فـرداسـت ، بخند راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت ، بخند آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست ، بخند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 21:15 توسط دریـا |
|
مدتیه احساس عجیبی دارم . احساس می کنم مثل یه پر شناور روی آبم که با كوچيكترين تلاطمي از این طرف به اون طرف میره . شده بازیچه دست باد و آب و موج . کی هستم ؟ چی هستم ؟ کجا هستم ؟ نمی دونم . هر چی هست احساس قشنگی نیست . یه جور بلاتکلیفی ، يه جور سردرگمي ، يه جور ... شايد نبايد و يا حق ندارم بگم اما به قول اون عزيز چرا بايد هر چيزي اولش قشنگ باشه ؟ تابستون اولش خوبه ، عشق اولش خوبه و زندگي هم اولش ولي چرا ؟ قرار نبود عشق هم مثل گيلاس و بوسه و عيدي اولش قشنگ باشه ، قرار نبود كسي سختش باشه بگه دوستت دارم ، قرار نبود كسي جز خودمون روي دلامون اثر بذاره ، قرار نبود هر كي سرش گرم شد ، دلش رو هم سرگرم كنه ، قرار تنها بر بي قراري بود براي برقراري ... مي دونم . يادم نرفته . حتي قرار نبود من از دلتنگي بگم . ولي دلم خيلي گرفته . خيلي ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 22:25 توسط دریـا |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 22:0 توسط دریـا |
|
|
شبی از پشت یك تنهائي نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 21:15 توسط دریـا |
|
|
بی تو غربت را دل من بیشتر حس می کند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 21:25 توسط دریـا |
|
دل آدما مثل یه جزیره دور افتاده ست . اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میذاره مهم نیست ، مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره رو ترک نکنه .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:25 توسط دریـا |
|
من در صدف تنها با قطره ای باران پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را غافل که خموشانه می خشکد پشت دیوار دلم دریا ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 22:0 توسط دریـا |
|
|
ای غزلهای نگاهت همه قربانی عشق دعوتم کن تو شبی باز به مهمانی عشق با من از سبزی احساس خودت حرف بزن در قدمهای بلند شب یلدائي عشق من که از خاصیت درد خبردار شدم می نشینم همه شبها به غزلخوانی عشق باید از حادثه تا عشق قدم بگذاریم تا بدانیم دلیل غم پنهانی عشق تا میان من و تو فاصله ها حیرانند مختصر مي كنم اين قصه ي حيراني عشق |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 21:50 توسط دریـا |
|
|
تنهائيم را با تو قسمت ميكنم ، سهم كمي نيست گسترده تر از عالم تنهائي من عالمي نيست غم آنقدر دارم كه ميخواهم تمام فصلها را بر سفره رنگين خود بنشانمت ، بنشين غمي نيست من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم شايد براي من كه همزاد كويرم ، شبنمي نيست شايد به زخم من كه ميپوشم ز چشم شهر آن را در دستهاي بي نهايت مهربانش مرهمي نيست شايد و یا شايد هزاران شايد ديگر ، اگر چه اينك به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست
محمد علي بهمني |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:45 توسط دریـا |
|
|
یادمون باشه دل تخته سیاه نیست که هر کی اومد اسمش رو روش بنویسه و بعد که رفت اسمش رو پاک کنیم . دل یه لوح بلوره که اسم کسی رو که دوست داریم روش حک میکنیم و تا هميشه نگهش میداریم ...
یادمون باشه دل هتل ۵ ستاره نیست که هر روز میزبان یکی باشه و هر روز مهموناش عوض بشن . دل سلول انفرادیه قشنگیه که آمادگی پذیرائی از یه نفر رو داره ... آره . اگه عاشق واقعی هستیم اینو همیشه یادمون باشه .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:30 توسط دریـا |
|
اگه تنها و غریبی ، اگه دلتنگی و خسته
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:0 توسط دریـا |
|
|
شبي مرا جواب ميكني و قصر كوچك دل مرا خراب ميكني سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم و تو به نام ديگري مرا خطاب مي كني چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 21:10 توسط دریـا |
|
از تو ، به ساعت شکایت می کنم ، ثانیه ها دلتنگی را به یادم می آورند ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 21:15 توسط دریـا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نــدارد دفتــر دریــــا بـه جـز الفــاظ دریــائـــی
|
| پیوندهای روزانه |
|
Yazgul Persian 4 U موزيك آواي آزاد پارس پلانت استكهلم و استكهلميان احمد شاملو فروغ فرخزاد ترانه هاي ايراني ايرانيان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|