![]() |
![]() |
|
| شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا |
تو را در آب بايد ديد ، و معناي تو را در واژه هاي ناب ، جهان تار است در چشمي كه غافل باشد از چشمت ، نگاهت را مگير از من ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:0 توسط دریـا |
|
|
گاهي اوقات اما تمناي محاليست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 22:0 توسط دریـا |
|
|
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 22:45 توسط دریـا |
|
|
مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که این جا بین آدم هائي ، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها ، به تو می اندیشد و کمی ، دلش از دوری تو دلگیر است ... مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست : زیر این سقف بلند ، هر کجائي هستی ، به سلامت باشی و دلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ... مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را ، همه هستی و فردایش را ، به شکوفائي احساس تو ، پیوند زده و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد ... مهربانم ، ای خوب ! یک نفر هست که با تو تک و تنها ، با تو پر اندیشه و شعر است و شعور ! پر احساس و خیال است و سرور ! مهربانم ، ای یار ، یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو ، به خداوند جهان نزدیک است و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسي ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 22:15 توسط دریـا |
|
صدا كن مرا ... كسی نیست ، |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:0 توسط دریـا |
|
یادم باشد......... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:45 توسط دریـا |
|
دلتنگم از نبودن چشمت نگاه کن با یک مداد ساده دلم را سیاه کن می دانم اشتباه بزرگیست عاشقی با اینهمه به خاطر من اشتباه کن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:25 توسط دریـا |
|
|
این جا براى از تو نوشتن هوا كم است محمد علی بهمنی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 21:10 توسط دریـا |
|
|
نشد یک لحظه از یادت جدا دل زهی دل ، آفرین دل ، مرحبا دل |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 21:0 توسط دریـا |
|
گفتی كه به احترام دل باران باش ، باران شدم و به روی گل باریدم گفتی كه ببوس روی نیلوفر را ، از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی كه برای باغ دل پیچك باش ، بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی كه برای لحظه ای دریا شو ، دریا شدم و تو را به ساحل دیدم گفتی كه بیا و لحظه ای مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی كه بیا و از وفایت بگذر ، از لهجه ی بی وفائیت رنجیدم گفتم كه بهانه ات برایم كافیست ، معنای لطیف عشق را فهمیدم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:35 توسط دریـا |
|
يك نفر هست كه از پنجره ها ، نرم و آهسته مرا می خواند گرمی لهجه بارانی او ، تا ابد توی دلم می ماند یك نفر هست كه در پرده شب ، طرح لبخند سپيدش پيداستمثل لحظات خوش كودكی ام ، پر ز عطر نفس شب بو هاست يك نفر هست كه چون چلچله ها ، روز و شب شيفته پرواز استتوی چشمش چمنی از احساس ، توی دستش سبدی آواز است يك نفر هست كه يادش هر روز ، چون گلی توی دلم می رويدآسمان ، باد ، كبوتر ، باران ، قـصه اش را به زمين می گويد يك نفر هست كه از راه دراز ، باز پيوسته مرا می خواندگاهگاهی به خودم می گویم ، تا ابد توی دلم می ماند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 22:0 توسط دریـا |
|
پا روي كتاب و دفترم نگذاريد هي آينه در برابرم نگذاريد تا كي به پر و پاي دلم مي پيچيد عاشق شده ام ، سر به سرم نگذاريد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:55 توسط دریـا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 22:20 توسط دریـا |
|
|
میگی عاشق بارونی ، اما وقتی بارون میاد چتر میگیری بالای سرت ... میگی عاشق برفی ، اما طاقت یه گوله برفو نداری ... میگی پرنده ها رو دوست داری ، اما میندازیشون تو قفس ... میگی عاشق گلهائی ، اما خیلی راحت از شاخه جداشون میکنی ... انتظار داری نترسم وقتی میگی عاشقمی !؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 21:30 توسط دریـا |
|
می خوام بگم دوسِت دارم ! به پنجره ! به آسمون ! به این شب ِ آینه دزد ! به تک درخت ِ کوچه مون ! می خوام بگم دوسِت دارم ! به تو ! به اسم ِ نقطه چین ! به گریه های بی هوا ! به کولی ِ کوچه نشین ! می خوام بگم دوسِت دارم ! به هر رفیق ُ نارفیق ! به شاعرای بی غزل ! به جنگلای بی حریق ! میخوام بگم دوسِت دارم ! به مرغ ِ عشق ِ بی قفس ! به جغد ِ پیر ِ بد صدا ! به نی زنای بی نفس ! میخوام بگم دوسِت دارم ! به هر چی خوبه ، هر چی بد ! به خونه های کاگِلی ! به سیبای توی سبد ! می خوام بگم دوسِت دارم ! به بغض ِ تلخ ِ انتظار ! به بدترین فصل ِ سفر ! به آخرین سوتِ قطار ! دنیای ما عوض می شه ، تنها با این جمله ی ناب : دوسِت دارم ، دوسِت دارم ، دوسِت دارم تو این عذاب !
یغما گلروئی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:0 توسط دریـا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:20 توسط دریـا |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:15 توسط دریـا |
|
در دنيائي كه جاي خالي تو ، محدوديت رستن ها و شكستن ها را ، به يادم مي آرد ، ديگر هيچ نمي خواهم . بيشتر از آنچه دوستت داشته باشم ، خرقه پوش دستانت را دلبسته ام . بيشتر از آنچه عاشقت باشم ، به صدا كردن نامت و غصه ات ، عادت كرده ام . تو بيشتر از آنچه بداني ، به قلبت و شانه هايت ، نيازمندم . در اين دنيا ، كه هيچش اتفاقي نيست ، تنها تو ، بازمانده سلسله شقايقهاي خودرو هستي . در اين دنيا ، اگر تو باشي ، تو و نگاهت ، ديگر هيچ نمي خواهم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 21:47 توسط دریـا |
|
ای صمیمی ! ای دوست ! گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آئی . دیدنت ، حتی از دور ، آب بر آتش دل می پاشد . آنقدر تشنه ی دیدار توام ، که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم . دل من لک زده است ، گرمی دست تو را محتاجم ، و دل من به نگاهی از دور ، طفلکی می سازد . ای قدیمی ! ای خوب ! تو مرا یاد کنی یا نکنی ، من به یادت هستم ، من صمیمانه به یادت هستم . دائم از خنده لبانت لبریز ، دامنت پر گل باد !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 22:0 توسط دریـا |
|
|
عشق طرح ساده لبخند ماست معني لبخند ما پيوند ماست عشق را با دستهاي مهربان هر كه قسمت ميكند مانند ماست عشق يعني اين كه ما باور كنيم يك دل ديگر ارادتمند ماست دوستي همسايه ي نزديكمان مهرباني نيز خويشاوند ماست دست خوبت را به دست من بده دستهاي ما پل پيوند ماست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:30 توسط دریـا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:10 توسط دریـا |
|
یکی اومد که حرف عشقو با ما زد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:45 توسط دریـا |
|
|
قول داده ام هنگام شنیدن نامت بی خیال باشم ! از این قول درگذر ! چرا که با شنیدن نامت ، صبر ایوب را کم دارم برای فریاد نزدن ! نزار قبانی - شاعر سوریه ای |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 21:50 توسط دریـا |
|
سلام . فكرشو بكن اگه آسمون و دريا به هم مي رسيدن چه اتفاقي براي ساحل و ستاره ها مي افتاد . گرچه دريا كمي خوشبخت تره . دريا لااقل هر ثانيه يك عكس جديد از آسمون مي بينه . اما آسمون چي ؟ كل صندوقچه كهكشان شيري رو كه بگردي فكر مي كني يك عكس از دريا پيدا كني ؟ معلومه كه نه . اونوقت آدم هاي عصر ما كسي رو كه عمري كنارشون بوده به بهانه هيچ به امان سرنوشت مي سپارن و ميرن پي زندگيشون . نه عزيزم ! اينجوري به اون نقطه دور ، پرسشگرانه خيره نشو . وقتي ميگم همه ، سريع با خودت جمع نزن . تو هميشه خودت رو از همه تفريق كن . اگه مثل همه بودي كه راز رسيدن اما موندن آسمون و دريا رو برات نمي نوشتم . راستي چرا راحت براي تو ميشه نوشت ؟ خلاصه كه امشب هرچي دنبال بهانه گشتم پيدا نشد . انگار امشب از اون شب ها بود كه اگه حق انتخاب داشتم نقاشيش مي كردم اما حيف كه نشد . آسمون و دريا رسيدن رو بلد بودن و به هم نرسيدن اما من نقاشي رو بلد نبودم و براي تو نكشيدم ، نواختن هم همينطور . نامه هائي كه پاره كردم - مريم حيدرزاده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 21:46 توسط دریـا |
|
عاشق تر از این بودم اگر لحظه ی پرواز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 22:0 توسط دریـا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نــدارد دفتــر دریــــا بـه جـز الفــاظ دریــائـــی
|
| پیوندهای روزانه |
|
Yazgul Persian 4 U موزيك آواي آزاد پارس پلانت استكهلم و استكهلميان احمد شاملو فروغ فرخزاد ترانه هاي ايراني ايرانيان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|