تبليغاتX
دفتـرچـه ممنـــوع
شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا
دریائی

 تو را در آب بايد ديد ،

و معناي تو را در واژه هاي ناب ،

 

جهان تار است در چشمي كه غافل باشد از چشمت ،

 

نگاهت را مگير از من ...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:0  توسط دریـا | 

بمان

 

 

گاهي اوقات
گفتن بعضي کلمات
آنقدر سخت مي شود
که شکستن بغض سينه براي هميشه ناممکن است .
دوستت دارم ...
مي نويسم …
به همه مي گويم ...
اما در مقابل ديدگانت
صدائي از من بر نمي آيد .
مي خواهم فرياد بزنم
در آغوش بر گيرمت
اما ترديدي مبهم توانش را از من مي گيرد .
حال تو مي روي
نمی خواهم بروی
بمان
!...

اما تمناي محاليست
که بمان و منتظر باش !
دورتر مي شوي .
و من دريغ از يک کلمه :
بمان
!...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 22:0  توسط دریـا | 

پاسخ

 

 

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو تو آنچنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 22:45  توسط دریـا | 

منتظر

 

مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که این جا

بین آدم هائي ، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها ، به تو می اندیشد

و کمی ،

دلش از دوری تو دلگیر است ...

مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که چشمش  ،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش اینست :

زیر این سقف بلند ،  هر کجائي هستی ، به سلامت باشی

و دلت همواره  ، محو شادی  و  تبسم باشد ...

مهربانم  ، ای خوب !

یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را ،

همه هستی و فردایش را ، به شکوفائي احساس تو  ، پیوند زده

و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد ...

مهربانم  ، ای خوب !

یک نفر هست که با تو

تک و تنها ، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور !

پر احساس و خیال است و سرور !

مهربانم ، ای یار ،

یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو ، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسي ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 22:15  توسط دریـا | 
دیدار

صدا كن مرا ...
صدای تو خوب است .
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
كه در انتهای صمیمیت حزن می‌روید ...

كسی نیست ،
بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت
میان دو دیدار قسمت كنیم .
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم .
بیا زودتر چیزها را ببینیم .
ببین ، عقربك‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌كنند .
بیا آب شو مثل یك واژه در سطر خاموشی‌ام .
بیا ذوب كن در كف دست من جرم نورانی عشق را ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:0  توسط دریـا | 
احتیاط

یادم باشد.........
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بیراه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
همه چیز روبراه و بر وفق مراد است و خوب
تنها ،......
تنها دل ما دل نیست
آره................

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:45  توسط دریـا | 
مداد رنگی 

دلتنگم از نبودن چشمت نگاه کن

با یک مداد ساده دلم را سیاه کن

می دانم اشتباه بزرگیست عاشقی

با اینهمه به خاطر من اشتباه کن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:25  توسط دریـا | 

 هوای بی تو بودن

 

این جا براى از تو نوشتن هوا كم است
دنیا براى از تو نوشتن مرا كم است
اكسیر من! نه اینكه مرا شعر تازه نیست
من از تو مى نویسم و این كیمیا كم است
سرشارم از خیال ولى این كفاف نیست
در شعرِ من حقیقت یك ماجرا كم است
تا این غزل شبیه غزل هاى من شود
چیزى شبیه عِطرِ حضورِ شما كم است
گاهى تو را كنار خود احساس میكنم
اما چقدر دل خوشى خواب ها كم است
خون هر آن غزل كه نگفتم بپاى تُست
آیا هنوز آمدنت را بها كم است ؟

 محمد علی بهمنی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 21:10  توسط دریـا | 

دل

 

نشد یک لحظه از یادت جدا دل 

             

زهی دل ،  آفرین دل ، مرحبا دل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 21:0  توسط دریـا | 
دریا

گفتی كه به احترام دل باران باش ،

 باران شدم و به روی گل باریدم

 گفتی كه ببوس روی نیلوفر را ،

 از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی كه برای باغ دل پیچك باش ،

 بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

 گفتی كه برای لحظه ای دریا شو ،

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی كه بیا و لحظه ای مجنون باش ،

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی كه بیا و از وفایت بگذر ،

 از لهجه ی بی وفائیت رنجیدم

 گفتم كه بهانه ات برایم كافیست ،

 معنای لطیف عشق را فهمیدم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:35  توسط دریـا | 
پنجره عشق 

يك نفر هست كه از پنجره ها ،  نرم و آهسته مرا می خواند

گرمی لهجه بارانی او ،  تا ابد توی دلم می ماند

یك نفر هست كه در پرده شب ، طرح لبخند سپيدش پيداست

مثل لحظات خوش كودكی ام ، پر ز عطر نفس شب بو هاست

يك نفر هست كه چون چلچله ها ، روز و شب شيفته پرواز است

توی چشمش چمنی از احساس ،  توی دستش سبدی آواز است

يك نفر هست كه يادش هر روز ، چون گلی توی دلم می رويد

آسمان ، باد ، كبوتر ، باران ، قـصه اش را به زمين می گويد

يك نفر هست كه از راه دراز ، باز پيوسته مرا می خواند

گاهگاهی به خودم می گویم ، تا ابد توی دلم می ماند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 22:0  توسط دریـا | 
دفتر شعر

 پا روي كتاب و دفترم نگذاريد

هي آينه در برابرم نگذاريد

تا كي به پر و پاي دلم مي پيچيد

عاشق شده ام ، سر به سرم نگذاريد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:55  توسط دریـا | 
ناب ترین شعر جهان

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 22:20  توسط دریـا | 

چتر عشق 

میگی عاشق بارونی ، اما وقتی بارون میاد چتر میگیری بالای سرت ...

میگی عاشق برفی ، اما طاقت یه گوله برفو نداری ...

میگی پرنده ها رو دوست داری ، اما میندازیشون تو قفس ...

میگی عاشق گلهائی ، اما خیلی راحت از شاخه جداشون میکنی ...

انتظار داری نترسم وقتی میگی عاشقمی !؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 21:30  توسط دریـا | 
یادبود

می خوام بگم دوسِت دارم ! به پنجره ! به آسمون !

به این شب ِ آینه دزد ! به تک درخت ِ کوچه مون !

می خوام بگم دوسِت دارم ! به تو ! به اسم ِ نقطه چین !

به گریه های بی هوا ! به کولی ِ کوچه نشین !

می خوام بگم دوسِت دارم ! به هر رفیق ُ نارفیق !

به شاعرای بی غزل ! به جنگلای بی حریق !

میخوام بگم دوسِت دارم ! به مرغ ِ عشق ِ بی قفس !

به جغد ِ پیر ِ بد صدا ! به نی زنای بی نفس !

میخوام بگم دوسِت دارم ! به هر چی خوبه ، هر چی بد !

به خونه های کاگِلی ! به سیبای توی سبد !

می خوام بگم دوسِت دارم ! به بغض ِ تلخ ِ انتظار !

به بدترین فصل ِ سفر ! به آخرین سوتِ قطار !

دنیای ما عوض می شه ، تنها با این جمله ی ناب :

دوسِت دارم ، دوسِت دارم ، دوسِت دارم تو این عذاب !

 

یغما گلروئی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:0  توسط دریـا | 
 نگاه عاشق

 گوش کن    ...
جاده صدا میزند از دور قدمهای تو را .
چشم تو زینت تاریکی نیست .
کفش به پا کن و بیا ،
و بیا تا جائی  ،
که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد .
پارسائی ست در آنجا که تو را خواهد گفت :
بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است .


سهراب سپهری

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:20  توسط دریـا | 
مفهوم عشق

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:15  توسط دریـا | 
نقش دل

در دنيائي كه جاي خالي تو ،

محدوديت رستن ها و شكستن ها را ،

به يادم مي آرد ،

ديگر هيچ نمي خواهم .

بيشتر از آنچه دوستت داشته باشم ،

خرقه پوش دستانت را دلبسته ام .

بيشتر از آنچه عاشقت باشم ،

به صدا كردن نامت و غصه ات ،

عادت كرده ام .

تو بيشتر از آنچه بداني ،

به قلبت و شانه هايت ،

نيازمندم .

در اين دنيا ،

كه هيچش اتفاقي نيست ،

تنها تو ،

بازمانده سلسله شقايقهاي خودرو هستي .

در اين دنيا ،

اگر تو باشي ،

تو و نگاهت ،

ديگر هيچ نمي خواهم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 21:47  توسط دریـا | 

ای صمیمی ! ای دوست !

گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آئی .

دیدنت ، حتی از دور ،

آب بر آتش دل می پاشد .

آنقدر تشنه ی دیدار توام ،

که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم .

دل من لک زده است ،

گرمی دست تو را محتاجم ،

و دل من به نگاهی از دور ،

طفلکی می سازد .

ای قدیمی ! ای خوب !

تو مرا یاد کنی یا نکنی ،

من به یادت هستم ،

من صمیمانه به یادت هستم .

دائم از خنده لبانت لبریز ،

دامنت پر گل باد !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 22:0  توسط دریـا | 

پیوند 

 

عشق طرح ساده لبخند ماست        

معني   لبخند   ما  پيوند  ماست

عشق را  با  دستهاي   مهربان      

هر كه قسمت ميكند مانند ماست

عشق يعني اين كه ما باور كنيم         

يك  دل  ديگر  ارادتمند  ماست

دوستي  همسايه ي   نزديكمان     

مهرباني  نيز  خويشاوند  ماست

دست خوبت را به دست من بده      

دستهاي ما پل پيوند ماست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:30  توسط دریـا | 
جاده بارونی 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:10  توسط دریـا | 
 دل به دريا زدن

یکی اومد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
دل ما رفته مهمانی , به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دریا داد
باید باور کنی هیچ چاره ای نیست
اونه فرمانروا ، دل کاره ای نیست
برو با اون به هر جا اون دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:45  توسط دریـا | 

رز عاشق

 

قول داده ام

هنگام شنیدن نامت بی خیال باشم !

از این قول درگذر !

چرا که با شنیدن نامت  ،

صبر ایوب را کم دارم

برای فریاد نزدن !

 

 نزار قبانی - شاعر سوریه ای

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 21:50  توسط دریـا | 
راز

سلام . فكرشو بكن اگه آسمون و دريا به هم مي رسيدن چه اتفاقي براي ساحل و ستاره ها مي افتاد .

گرچه دريا كمي خوشبخت تره . دريا لااقل هر ثانيه يك عكس جديد از آسمون مي بينه . اما آسمون چي ؟ كل صندوقچه كهكشان شيري رو كه بگردي فكر مي كني يك عكس از دريا پيدا كني ؟

معلومه كه نه . اونوقت آدم هاي عصر ما كسي رو كه عمري كنارشون بوده به بهانه هيچ به امان سرنوشت مي سپارن و ميرن پي زندگيشون .

نه عزيزم ! اينجوري به اون نقطه دور ، پرسشگرانه خيره نشو . وقتي ميگم همه ، سريع با خودت جمع نزن . تو هميشه خودت رو از همه تفريق كن . اگه مثل همه بودي كه راز رسيدن اما موندن آسمون و دريا رو برات نمي نوشتم .

راستي چرا راحت براي تو ميشه نوشت ؟

خلاصه كه امشب هرچي دنبال بهانه گشتم پيدا نشد . انگار امشب از اون شب ها بود كه اگه حق انتخاب داشتم نقاشيش مي كردم اما حيف كه نشد .

آسمون و دريا رسيدن رو بلد بودن و به هم نرسيدن اما من نقاشي رو بلد نبودم و براي تو نكشيدم ، نواختن هم همينطور .

نامه هائي كه پاره كردم - مريم حيدرزاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 21:46  توسط دریـا | 
 قلب عاشق

عاشق تر از این بودم اگر لحظه ی پرواز
در دست نجیب تو کلید قفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر عطر نفسهات
در لحظه ی بی همنفسی ‚ همنفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر فاصله ها را
این آینه ی شب زده تکرار نمی کرد
عاشق تر از این بودم اگر هق هق ما را
این سایه ی سرمازده انکار نمی کرد
عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت
مثل تپش زنجره نایاب نبودی
عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورم
آنسوی سکوت پنجره خواب نبودی
عاشق تر از این بودی اگر ثانیه ها را
اندوه فراموشی من تار نمی کرد
عاشق تر از این بودی اگر این دل ساده
اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد


يغما گلروئي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 22:0  توسط دریـا |