![]() |
![]() |
|
| شعــر ، داسـتان ، عكـس ، خـاطــره و دلنـوشتـه های یـک دریــا |
میدونم این جمله رو شنیدین که میگه : اینکه تموم عشقت رو به کسی بدی ، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه . پس انتظار عشق متقابل نداشته باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توی دل تو رشد كرده. این جمله منو یاد یه موضوع انداخت . خیلی وقت پیش با دوستی صحبت میکردم که وبلاگم رو میخونه . خواهش کرده بودم برام نظر بذاره . گفت معمولاً کامنت نمیذاره ولی حاضره وبلاگمو نقد کنه . ازش خواستم اینکارو بکنه چون از نقد شدن هراسی ندارم . میگفت وقتی وبلاگت رو میخونم که از عشق میگی و بعد از بی وفائی های عشق ، ناراحت میشم . به من میگفت تو احساساتت غالبه . خیلی عاطفی هستی . میگفت آدمها همیشه علامت سئوال رو دوست دارن اما چون تو بیش از حد عشق و مهر میدی و زیادی صادق هستی واسه همین دیگه جای سئوال باقی نمیذاری . انتقاد دوستم این بود که میگفت زیادی با احساسی ، اینقدر عشق به طرفت میدی که بد عادتش می کنی . مثل اینکه کسی یه لیوان آب بخواد ولی تو یه دریا آب بهش میدی و بخاطر همین طرف سیراب که نه، زده میشه . میگفت سعی کن تعادل رو حفظ کنی . اون شب خیلی باهام حرف زد . منم بیشتر شنونده بودم چون اونقدر قشنگ منو درک کرده بود و درموردم نظر میداد که نمیتونستم چیز دیگه ای بگم . از طرفی اشکهام فرصت نوشتن نمیداد . فقط براش شکلک های لبخند میفرستادم اما توی دلم غوغا بود . حالا به این دوست عزیز ( اگه وبلاگ رو دوباره میخونه ) میگم : دوست نادیده م حق با توئه ، ولی (دریـا) همیشه همینطور بوده و فکر میکنم این خاصیت دریاست . دریا ساده ست و زودباور . هرچیزی که بهش میگن قبول میکنه و باور داره . دوستت دارم هارو باور میکنه . دریا بخشنده ست و از خود گذشته . عشق میده حتی اگه عشقی نگیره . امید داره به عشق . برای عشقش از همه چی میگذره و هزینه ش هم هرچی باشه میده چون برای دلش و برای عشقش اینکارو میکنه . بخاطر همین اخلاقشه که شکسته ، له شده ، طرد شده و فراموش شده ولی نمی تونه این خصلت رو ترک کنه . شاید : توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند
پ.ن: دوست نازنینم، ممنون از اینکه بهم سر زدی و تشکر بابت نظرت . فکر نمیکردم بیای و بخونی. بله دوستم، حرفات یادم مونده بود چون خیلی قشنگ درموردم گفتی . نظرت هم مثل حرفات جالب بود اما احساس کردم بهتره تأئیدش نکنم چون ممکنه بر علیه خودم استفاده بشه بازم بهم سر بزن و بازم منبر برو. خوشحالم میکنی دوست خوبم. برات بهترینهارو آرزو دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 22:20 توسط دریـا |
|
|
دوستان متن زیر یه کامنت خصوصی بود که از طرف دیزاین دکور برام گذاشته بودن . بنابر وظیفه توی این پست کپی میکنم . امیدوارم مورد استقبال قرار بگیره. سلام دوست عزیز در ضمن تعداد آثار بیشتر از شرایط فعلی نمایشگاه هست. اگر مایل هستید می تونید با گذاشتن لینک و یا شیوه های دیگه اطلاع رسانی کنید و در این کار نیک سهمی داشته باشید.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 22:34 توسط دریـا |
|
چقدر خوبه وقتی که بارون میاد، چقدر خوبه وقتی چترمو زیر بارون می بندم، چقدر خوبه وقتی توی بارون پیاده راه میرم، اونوقت دیگه سنگینی نگاه رهگذرا که با تعجب بهم خیره میشن اذیتم نمی کنه ، چون اشکام با دونه های بارون قاطی میشه، چقدر دوست دارم این بارونای به موقع رو... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 22:40 توسط دریـا |
|
وای که چقدر اینجارو دوست دارم . یه جورائی برام پاتوق شده . محیطش خیلی آروم و عالیه . اما امروز حال و هواش متفاوت بود . تنهائی گوشه کافی شاپ نشسته بودم . من بودم و بوی خوش کاغذهای کتاب ، من بودم و عطر و طعم تلخ و عالی قهوه ترک ، من بودم و یه تلفن و یه عالمه حرف ، من بودم و حال و هوای تو ، مرسی از همراهی و همزبونی همیشگیت ، مرسی که هستی ، مرسی که همیشه با منی ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 22:30 توسط دریـا |
|
دلمان خوش است که می نویسیم ، |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 10:0 توسط دریـا |
|
گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهائی کشید... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 21:45 توسط دریـا |
|
بعضی وقت ها چیزی می نویسی ، |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 21:30 توسط دریـا |
|
چیزهای کوچیک! مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی ، اون لحظهء قبل از رها کردن دست ، با نوک انگشتهاش به دستهات یه فشار کوچیک میده ، چیزی شبیه یک بوسه مثلا"... راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش رو محکم ببندی بلند می گه: روز خوبی داشته باشی... آدم هائی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشمت به چشمشون میفته ، دستپاچه رو بر نمیگردونن . لبخند میزنن و هنوز نگات میکنن... آدم هائی که حواسشون به بچه های خستهء توی مترو هست ، بهشون جا میدن ، گاهی بغلشون میکنن... اونهائی که هر دستی جلوشون دراز شد به تراکت دادن ، دست رو رد نمیکنن. هر چی باشه با لبخند میگیرن و یادشون نمیره همیشه چند متر جلوتر سطلی هست ، سطل هم نبود کاغذ رو میشه تا کرد و گذاشت توی کیف... دوست هائی که بدون مناسبت کادو میخرن ، مثلاً میگن این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی ، نشون کتابی ، پیکسلی... آدم هائی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه میخرن و با گل میرن خونه... آدم های اس ام اس های آخر شب که یادشون نمیره گاهی قبل از خواب ، به دوستاشون یادآوری کنن که چقدر عزیزن ، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه ، حتی اگر با اونها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی... آدم هائی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی میزنن که مثلا" تو رو میخونم و بعد از هر یادداشت غمگین ، خطهائی می نویسن که یعنی هستن کسائی که غم هیچ کس رو تاب نمیارن... آدم هائی که حواسشون به گربه ها هست ، به پرنده ها هست... آدم هائی که اگه توی کلاس تازه وارد باشی ، زود صندلی کنارشون رو به لبخند تعارف میکنن که غریبگی نکنی... آدم هائی که خنده رو از دنیا دریغ نمی کنن ، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنن و روی جدول لی لی میکنن... همین آدم ها، چیزهای کوچیکی هستن که دنیا رو جای بهتری میکنن برای زندگی کردن … |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 21:30 توسط دریـا |
|
هی فلانی ، می دانی؟ می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!! می آیند ، می مانند ، عادتت می دهند ، و می روند ، و تو در خود می مانی ، و تو تنها می مانی....... راستی نگفتی ، رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها هستی؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 20:45 توسط دریـا |
|
سلامی دوباره ، اومدم که شاید بتونم باز بنویسم . ممنونم از همه ی دوستانی که در نبودم اینجا سر زدن و با نظرهاشون شرمنده م کردن . مرسی ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 10:45 توسط دریـا |
|
|
این نوشته دکتر شریعتی رو خیلی دوست دارم . مثل بیشتر نوشته هاش لطیف و زیباست. دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد، و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 21:0 توسط دریـا |
|
|
این شبها هر دونه انار یعنی یه دنیا عشق ، این شبها هر دونه انار یعنی یه دنیا دوستت دارم ، این شبها هر دونه انار یعنی یه دنیا مهربونی ، این شبها هر دونه انار یعنی یه دنیا یاد ، این شبها هر دونه انار یعنی یه دنیا دلتنگی ، این شبها هر دونه انار یعنی یه دنیا درد ، این شبها هر دونه انار یعنی یه دنیا بغض ، این شبها هر دونه انار یعنی قطره قطره اشک ، این شبها ............ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 21:30 توسط دریـا |
|
اگه یه روزی دریارو دیدی ، اگه یه روزی عکس دریارو دیدی ، اگه یه روز شعر دریارو شنیدی ، اگه یه روز حرفی از دریا شنیدی ، اگه یه روز به یه دل دریائی برخوردی ، یاد من کن ... هر کجا سازی شنیدی ، شعر و آوازی شنیدی ، از دلی رازی شنیدی ، یاد من کن ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 21:30 توسط دریـا |
|
قصه از کجا شروع شد ؟ از گل و باغ و جوونه ، از صدای مهربون و یه سلام عاشقونه ... قصه ی ما از کجا شروع شد ؟ یادته ؟ شروعش یه کلمه بود ، شروعش یه سلام بود ، یه پیام بود و یه لبخند ، اولش تو بودی و یه کلام ، اولش تو بودی و یه سلام ، تو بودی و یه پیام ، تو بودی و یه لبخند ، و حالا ... دوستت دارم به حرمت اولین نگاه ، دوستت دارم به حرمت اولین کلام ، دوستت دارم به حرمت اولین سلام ، دوستت دارم به حرمت اولین پیام ، دوستت دارم به حرمت اولین لبخند ، دوستت دارم به حرمت اولین دوستت دارم ، دوستت دارم ... دریــا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 21:30 توسط دریـا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ندارد دفتر دریا به جز الفاظ دریائی
|
| پیوندهای روزانه |
|
گنجور مجله اینترنتی نودایران ایران اکتور راوی حکایت باقی ... گسل! سید علی صالحی Yazgul آواي آزاد احمد شاملو دانشنامه آزاد ويكي پديا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|